شمس الدين محمد بن محمود آملي

15

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى )

و حكمت عملى يا راجع بود با هر نفسى بانفراد يا نه و اول را علم تهذيب اخلاق خوانند و قسم دويم يا راجع بود با جمعى كه ميان ايشان مشاركت بود در منزل و بس ، و يا در اقليم و مملكت ، اول را علم تدبير منازل خوانند ، و دويم را سياست مدن . و بعضى حكمت عمليرا بر اينوجه قسمت كنند كه آنچه مساوى اعمال و محاسن افعال نوع بشر شود ، در اصل يا طبع بود يا وضع ، اگر طبع بود آن قسم كه ياد كرده شد ، و اگر وضع بود اگر سبب آن وضع اتفاق راى جماعتى بود آن را آداب و رسوم خوانند ، و اگر سبب اقتضاء رأى بزرگى بود مؤيد من عند اللّه آن را نواميس الهى خوانند ، و آن نيز بسه قسم شود : يكى آنكه راجع با هر نفسى بود بانفراد ، مانند عبادات و احكام ، دوم آنچه راجع با اهل منازل بود بمشاركت مانند مناكحات و ديگر معاملات ، سيم آنچه راجع شود با اهل بلدان و اقاليم مانند حدود و سياسات و اينجمله را علم فقه خوانند و چون اين اقسام بتغيير ادوار و ازمان و تبديل دول و اقران متبدل شوند داخل حكمت نباشد مگر تقسيم بوجهى ديگر كنند . و علوم غير حكمى منقسم شود به دو قسم : دينى و غير دينى ، و علوم دينى يا عقلىاند يا نقلى يا مركب از هر دو و بعضى قسم اخير را بواسطه تقدم عقل بر نقل از عقلى گيرند و بعضى بنابر آنكه ، مركب از ظنى و غير ظنى ، ظنى باشد ، از نقلى . فى الجمله هر آنچه آن را بدليل عقل اثبات توان كرد ، خواه بنقل نيز اثبات آن توان كرد و خواه نه ، آن را اصول دين خوانند ، و هر آنچه اثبات او جز بنقل نتوان كرد فروع ، و اصول دينرا چهار قسم نهاده‌اند : اول معرفت ذات باريتعالى و تقدس دوم معرفت صفات او سيم معرفت افعال او چهارم معرفت نبوت و امامت و حكمت در آن ، و فروع يا مقصودند يا تبع . مقصود را چهار قسم نهادند : علم كتاب ، علم اخبار ، علم اصول فقه ، علم فروع فقه ، و تبع يا آلات‌اند يا متممات و محسنات ، آلات همچو علوم ادبى ، و متممات و محسنات همچو بقيه علوم شرعى و تصوف . و علم غير دينى همچو علم محاورى و علماى متقدم چون تصوف را اعتبار